۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

اميد


زمان سريع در حال گذر است و ماه تير در حال اتمام .
همه چيز به ظاهر آرام است.
روز و شب هاي آشفته اي را سپري مي كنم .نگراني هايم روز به روز در حال افزايش است.
گاهي اوقات طمع پول چقدر آدمها را عوض مي كند.
هميشه فكر مي كنم كه زندگي مي كنم براي اينكه كار كنم اما شايد كار مي كنم كه زندگي كنم.نمي دانم
كمي خسته ام.حوصله آينده را ندارم.
يعني آينده خيلي درخشان است.يا شايد هم تاريك.
انتظار معجزه ندارم .و البته انتظار هيچ چيزرا ندارم.
انتظار و اميدو.....در من مدت هاست كه كشته شده است.
بي انگيزه شدم.خيلي بي انگيزه.
شايد چون الان پايان روز كاريم هست و من خسته ام انقدر دردناك مي نويسم اما شايد فردا صبح هم همين را اعلام كنم


هیچ نظری موجود نیست: